شروع یادگیری چیزایی که بلد نیستم مثل Ruby

۲-۳ روز پیش تصمیم گرفتم روزانه حداقل ۲-۳ ساعت صرف یادگیری چیزایی که بلد نیستم بکنم. خب برای همینم یه لیست ازشون تهیه کردم که به شکل زیره:

خب همونطور که دیدید حجم مطالبی که می‌خوام یاد بگیرم خیلی زیاده و نمیشه همه‌شو با هم یاد گرفت و باید کم‌کم یادشون گرفت. خب برای شروع با Backbone شروع کردم به کار کردن و مثل همیشه یادگیری طی انجام یه پروژه واقعی رو بیشتر دوست دارم.  یه سری کتاب خوندم و یه چندروزی هم داکیومنت‌هاش جلوم باز بود.(کلا عادت ندارم چیزیو حفظ کنم. مخصوصا تو برنامه‌نویسی که معمولا داکیومنت‌های اون زبون برنامه‌نویسی جلوم بازه اگر چه ممکنه خیلی کم ازشون استفاده کنم). تو بخش‌هایی از پروژه‌ای که در حال انجامش بودم ازش استفاده کردم و کلیاتش اومد دستم ولی خب زیاد وقت نداشتم که عمیق بشم توش و اینکه دوست دارم فریمورک‌های دیگه رو هم امتحان کنم مثل AngularJs.
بعد از Backbone رفتم سراغ زبان برنامه‌نویسی Ruby. منبعم برای یادگیریو Codecademy انتخاب کردم چون هم با کلیات ش آشنا می‌شدم و هم اینکه دست به کد می‌شدم. «دست به کد شدن برای یادگیری برنامه‌نویسی بهترین روشه»(مریلاگ). خلاصه رفتم سراغش و  با سینتکس، دستورات کنترلی، متغیرها، دستورات شرطی و متغیرهاش آشنا شدم و به نظرم زبان خیلی راحتیه و کد زدن باهاش خیلی حال میده دقیقن مثل پایتون.
سعی می‌کنم تو مطالب بعدی، چیزایی رو که یاد گرفتمو اینجا به اشتراک بذارم تا هم برای خودم مرور بشه و هم به یادگار بمونه.
*اگه وقت کنم می‌خوام بلاگو ببرم روی یه هاست شخصی و با دامین شخصی ولی تا اون موقع اینجا می‌نویسم.

نوشتن خوبه

خیلی وقته ننوشتم. یاد اون موقع‌هایی میفتم که می‌نوشتم و خوب بود کلن. تو این پست می‌خوام در مورد لینوکسی شدن دوباره‌م بنویسم و به عبارتی چی شد که دوستدار لینوکس شدم. (منظور از لینوکس همون «گنو/لینوکس»ـه)

از این بگم که داشتم یه مدتی رو یه پروژه تحت وب کار می‌کردم‌ (توی ویندوز) که مثل همیشه علاوه بر سرعت اجرای بسیار پایین apache که نمی‌دونم دلیلش چی بود (از xampp استفاده می‌کردم) به یه مشکل دیگه برخوردم. وقتی داشتم یه جای دیگه از کد رو دستکاری می‌کردم و میرفتم برای تست رو مرورگر یهو با یه خطایی مواجه می شدم که فلان فایل یا method نیست؛ در حالی که من اصلن اون فایلو چن روز بود تغییر نداده بودم و تو اجرای قبلی هم مشکلی نبود.

رفتم به اون فایل دیدم محتویاتش کلن پاک شده. خوبی کارم این بود که از git استفاده می‌کردم و می‌تونستم به سرعت برگردونم اطلاعاتو ولی این قضایا روی هم رفته اعصابمو داغون کرده بود. بدترین لحظه‌ش موقعی بود که کارفرما اومد شرکت و می‌خواستم پروژه رو نشونش بدم که دیدم باز همون اتفاق افتاد. دیگه جوش آورده بودم.

چند روز قبل این اتفاق رفته بودم جشن انتشار اوبونتو 14.04 که تو دانشگاه خواجه نصیر نزدیک شرکت برگزار می‌شد. قبل اون اوبونتو رو نصب کرده بودم و گه‌گاهی ازش استفاده می‌کردم و رفتنم به اون جشن فقط برای آشنایی با آدمای جدید بود که خداروشکر با خیلیا آشنا شدم.

بعد این قضیه کلن زد به سرم که به صورت کامل کوچ کنم به اوبونتو. این نسخه از اوبونتو، خلاف نسخه‌های قبلی که لپ‌تاپمو تا سرحد انفجار داغ می‌کرد، خیلی خنک و آروم و سریع کار می‌کرد. از همه مهمتر سرعت اجرای اسکریپتام به شدت سریع و دلنشین بود. دیگه صبر را بیشتر از این جایز ندونستم و از اون لحظه تا الان که دارم این پستو می‌نویسم (حدودن دو هفته) فقط و فقط از اوبونتو استفاده کردم و به صورت کامل ازش راضیم.

نرم‌افزارایی که روش نصب کردم به این ترتیبه:

  • Phpstorm برای کدنویسی php
  • Sublime Text 3 اونم برای کدنویسی البته برای تغییرات سریع و کوچیک
  • wine فقط برای اجرای شیلترفکن
  • Firefox & Chrome & Chromium برای وبگردی
  • Clementine برای موزیک گوش دادن
  • VLC & SMplayer برای دیدن فیلم و ویدیو
  • Koala برای کامپایل کردن فایل‌های Sass
  • Deluge برای تورنت
  • FileZilla برای انتقال فایل از طریق FTP
اینم بگم؛ از وقتی که مهاجرت کردم به اوبونتو تا اینجای کار جای خالی هیچ نرم‌افزار ویندوزی را احساس نکردم و به شدت تمرکزم رو کار افزایش پیدا کرده (شایدم فقط من این احساسو دارم) و تجربه‌م توی استفاده از خط فرمان هم خیلی بیشتر و بهتر شده.