مسافرتی که خوش گذشت

رفته بودم واسه کارای فارغ از تحصیلی ! تو آمل؛ بچه ها هم داشتن میرفتم مسافرت که گفته بودم کار دارم و نمیام ولی دلم بد جور باهاشون بود. کارم که تموم شد یهو زد به سرم که برم پیششون. کمر همتو سفت کردم رفتم سوار ماشین شدم و پیش به سوی شهسوار. اونجا منتظرم بودن و با هم رفتیم ارتفاعات دالخانی رامسر.
جای خیلی خوبی بود ، قبلنم یه بار رفته بودم. بالای ابرا واقعن منظره خیلی قشنگیه ، مخصوصن سکوتش که کوچیکترین صدایی به گوش نمیرسید و آدم میتونست صدای ضربان قلبشو بشنوه. یکی چی میگم یه چی میشنوید.
تو این مسافرت یه چن تا عکس هم انداختم که پایین می تونین ببینین.

یه کلبه بالای کوه
برفراز ابرها

وسط جنگل پر مه پایین تر از عکس بالایی