خودمونی ۱

دیگه حس و حال نوشتن هم نیست، نه آدم حوصله فنی نوشتنو داره و نه حوصله حرفای همینطوریو. وقتی ابزاری مثل توییتر هست اصلا آدم رقبت به نوشتن نمی‌کنه. بعضی موقع یه چیزایی به ذهنم میرسه که بنویسم ولی بعدش دچار خودسانسوری می‌شم و بی‌خیالش می‌شم.

دیروز دقیقا یه سال شد که رفتم تو آرنا مشغول به کار شدم. این یه سال تقریبا سال آرومی بود برام و از یه طرفی این قضیه خوبه و از طرفی بد. خوبیش اینه که خیلی استرس تجربه نکردم امسال و طرف بد قضیه هم اینه که کلا تجربه کسب نکردم. همیشه کار تو یه جای بزرگ همین‌شکلی بوده و هست. سرعت پیشرفت خیلی خیلی کمه ولی زندگی آرومی رو سپری می‌کنی. با اینکه گاهی می‌شد روی چند تا پروژه بزرگ همزمان کار می‌کردم ولی استرس نداشتم. نمیدونم از مزایای زندگی کارمندیه یا اینکه من پوست‌کلفت شدم.

تو این یه سال موقعیت‌های خیلی خوبی بهم پیشنهاد می‌شد و بعضی موقع تا حد خیلی زیادی داشت جدی می‌شد ولی به دلایلی که خودمم نمی‌دونم منصرف می‌شدم از پیش بردنش. شاید قدرت ریسکمو از دست دادم. همون موقع که کار قبلیمو ول کردم از همین قضیه می‌ترسیدم که یه روزی دیگه قدرت ریسک نداشته باشم و الان روزبه‌روز با بالا رفتن سنم، قدرت ریسک کردنم کمتر میشه.

دلم یه مسافرت طولانی می‌خواد خیلی وقته جایی نرفتم و همین دلیلیه واسه اینکه دیگه انرژی انجام خیلی کارها رو ندارم حتی سر کار رفتن معمولی رو. یه جایی که آروم باشه و آب و هواشم خوب باشه و تو سکوت غرق بشی. یه جایی که به هیچ چیز فکر نکنی و فقط استراحت کنی و کتاب بخونی. گفتم کتاب یاد کتابایی که تقریبا یه سالی میشه خریدم ولی روشون رو باز نکردم افتادم. باید یه وقتی هم بذارم واسه خودندن اونا.

سعی میکنم بازم بنویسم ولو به یه پاراگراف. زیاد از فنی نوشتن خوشم نمیاد چون وقت زیادی می‌گیره از آدم. راستی یه چیز دیگه، هیچ‌وقت شبا تصمیم نگیرید، حداقل تصمیمای مهم.

7 دیدگاه در “خودمونی ۱

  1. آقا مرتضی شما تجربیات خوبی در برنامه نویسی وب دارید.
    حتی اگه در یه مطلب مثلا به چندتا روش یا راه حل که استفاده کردید هم اشاره کنید مطمئنا برای من و خیلی ها آموزنده است.
    مثلا تجربیات استفاده از repository pattern یا Cache کردن کوئری ها زمانی که از repository pattern استفاده می کنیم و یا مطالبی در مورد آنگولار.
    به نظرم هر چند در چند تا پاراگراف کوتاه هم مشکلات و روش ها رو بیان کنید, باز هم آموزنده هستند.

  2. تجربیات ارزنده‌ای داری، به نظرم باید تجربیاتت رو بیشتر از طریق وبلاگت به دوستات منتقل کنی تا توئیتر!
    حرفای توئیتری میان، ممکنه در لحظه خوب هم دیده بشن، ولی خیلی زود میرن و تو افق‌ها محو میشن!
    سعی نکن توئیت کردن رو جایگزین وبلاگ‌نویسیت کنی!

    • خودمم دوس دارم بیشتر تو وبلاگ بنویسم ولی بهونه‌های مرسوم و کلیشه‌ای همیشگی دست و پای آدمو میبنده

  3. سلام
    دو سال توی یه شرکتم و توی این دوسال اونطور که میخواستم پیشرفت نکردم و واسه همین میخوام بیام بیرون.
    تقریبا حس شما رو دارم. دلم میخواد یه مسافرت طولانی برم یه جای گرمسیر مثل کیش خودمون و کلا خارج بشم از کدنویسی و سکون!
    لطفا بیشتر بنویس برامون به خصوص از تجربیاتت بگو
    سال نو هم مبارک
    مرسی

  4. من هم مدیر شرکت وبینه هستم ، حرف های شما حرف همه کسانیه که استرس کلی کار را ندارند و مدیران و موسس شرکت تجربه های زیادی را کسب میکنه اما در هر حال اونم خسته میشه و فکر میکنه که هر روز باید بیشتر جون بکنه تا بتونه از رقبا عقب نمونه.

    ما هم دلمون یه مسافرت طولانی میخواد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *